Nov 29, 2006

John Lennon موسیقی برای صلح

آمریکا علیه جان لنون (لِنُن) US vs John Lennon عنوانِ مستندی ست جدید درباره ی این عضو جداشده ی گروه بیتلز Beatles یا بیتل ها و مخالفت هایش با جنگ ویتنام. این فیلم بلند به کمکِ تصاویر آرشیوی و گفتگو با دوستان و دشمنانِ این خواننده ی بحث انگیز، به روشنی زندگی هنری سیاسی او را از آغاز تا انجام روایت می کند. دوشنبه شب در جریانِ جشنواره ی فیلمهای مستند آمستردام، این فیلم برای اولین بار در هلند به نمایش درآمد. من نیز به دیدن آن رفتم، بی آنکه تصور روشنی از زندگی این ستاره ی مشهور موسیقی راک اند رول داشته باشم.

Bed Peace in Amsterdam

سی و هفت سال پیش (مارس 1969) جان لنون ( لنُن ) که تازه با یوکو (هنرمند ژاپنی) ازدواج کرده بود، همراه با او در هتل هیلتونِ آمستردام اقامت گزید و اعلام کرد که چند شبانه روز را با همسرش در رختخواب می ماند. این ترفندی بود برای اینکه خبرنگاران و عکاسان را به خلوتگاه رمانتیکِ خود بکشد تا آندو احساسات ضد جنگ خود را با نوشته هایی که به دیوار اتاقشان چسبانده بودند و گفتگوهایی که انجام می دادند به گوش جهانیان برسانند. در جریان این حرکت نمادین، جان در مصاحبه هایش از مردم خواست بخاطر صلح موهایشان را کوتاه نکنند و برای عشقورزی در رختخواب بمانند. این حرکت گرچه از دید عده ای که روحیات آزادمنشانه ی این زوج را درک نمی کردند، ساده انگارانه و عجیب به نظر می آمد، اما بُرد وسیعی داشت.


[جان لنون پوستری را در شهرهای بزرگ جهان نصب کرد که روی آن با حروف درشت نوشته شده بود: جنگ تمام شد! و با حروف کوچک: اگر بخواهید! ]

.

پیوستن به جنبش صلح

زمانی که جان لنون در نیویورک ساکن شد، همنوایی و پیوند او با جنبش ضدجنگ ابعاد تازه ای یافت. ارتباطِ او با چندتن از سران تندروی جبهه ی مخالفان ِ ریچارد نیکسون (رییس جمهور وقت آمریکا و آتش افروز جنگ ویتنام)، باعث شد تا اف بی آی ( اداره ی کل تجسس) او را در فهرست افراد خطرناک قراردهد و به مراقبت و تجسسِ او بپردازد. جان لنون که می دانست مراقب اش هستند در مصاحبه ای (که در این فیلم نیز آمده) می گوید که عوامل دولت آمریکا می خواهند او را بترسانند و در این کار تا حدی هم موفق شده اند، چون او دچار پارانویا یا توهم شده است.



آهنگهای معروف Give peace a chance و Imagine از جان لنون، در اوج مخالفتها با ادامه ی جنگ در ویتنام به نمادی برای طرفداران صلح بدل شده بود. در تظاهرات بزرگی که در همان دوران در واشنگتن انجام شد، ترجیع بند All we are saying is, give peace a chance تبدیل به شعار هزاران تظاهرکننده ای شد که می خواستند نیکسون و تشکیلاتش را وادار کنند جنگ و کشتار را در ویتنام متوقف سازد.



موسیقی در برابر سرکوب

جان لنونِ انگلیسی تحت فشار و ارعاب گسترده ی دولت آمریکا میدان را خالی نکرد. او با اجرای آهنگهایی برای آزادی John Sinclair و Angela Davis دو تن از رهبران جنبش ضدجنگ و ضد نژادپرستی، توانست توجه و همدلی توده های مردم را نسبت به این فعالان سیاسی اجتماعی جلب کند، تا حدی که دولت، زیر فشار افکار عمومی مجبور به آزادکردن آنها شد.


John Sinclair که اکنون مردی سالمند است و در آمستردام زندگی می کند، پس از نمایش این فیلم مستند در سالن پارادیزو در آمستردام، گفتگوی کوتاهی با تماشاگران داشت و از آن روزها (1971) یاد کرد و گفت: «بی درنگ پس از آزادی به نیویورک رفتم تا از جان لنون تشکر کنم. این نخستین دیدار من با او بود.» سینکلر شرایط کنونی را با دوره ی نیکسون همسان دانست و رهبران آمریکا را جنایتکار و مجرم نامید.


نیکسون علیهِ لنون

وقتی کاخ سفید متوجه شد که آهنگهای جان لنون و موسیقی راک تا چه اندازه در گسترش مخالفت های مردم با جنگ افروزیهای دولت مؤثر بوده است، تصمیم گرفت با بهانه تراشی های مهاجرتی او را از آمریکا بیرون کند، (چون مدرکی مستدل وجود نداشت تا او را به اتهام دیگری چون " تهدیدِ امنیت ملی" به دادگاه بکشانند). این نقشه ی محرمانه وقتی اجرایی شد که جان لنون و همراهان سیاسی او تصمیم گرفتند ریچارد نیکسون را در تور انتخاباتی اش برای دور دوم ریاست جمهوری، شهر به شهر با کنسرت های ضد جنگ دنبال کنند و جوانان را به طرفداری از صلح فرابخوانند. آری گفتن به صلح در آن دوران پرالتهاب به معنای نه گفتن به نیکسون بود و این کار، انتخابِ دوباره ی او را ناممکن می ساخت. این بود که دستگاه قضایی توسط قدرت حاکم به خدمت گرفته شد و آنها تبصره ای را پیدا کردند که بر مبنای آن مهاجرانی را که در گذشته بدلیل در اختیار داشتن مواد مخدر ( حتا از نوع سبک آن) سابقه ی بازداشت داشتند، می توانستند از ادامه ی اقامت در آمریکا محروم کنند. جالب اینکه این قانون سالیان دراز بر علیه هیچ مهاجری بکارگرفته نشده بود. لِنون در مصاحبه هایش در جریان این کارزار حقوقی، بارها با صراحت به سیاسی بودنِ این پرونده اشاره کرده است.


فرجام سوگناک

با وجود محدودیت هایی که این پرونده برای لنون ایجاد کرد، او توانست از طریق فرایندی فرساینده از اخراج خود جلوگیری کند. حدود چهار سال بعد، یعنی زمانی که نیکسون از قدرت برکنار شده بود و جنگ نیز پایان یافته بود، جان لنون و یوکو موفق شدند اجازه ی اقامت دائم آمریکا را بگیرند و در آرامش به زندگی خود در نیویورک ادامه دهند. اما این آرامش دیری نپایید. در سال 1980 فردی مشکوک با انگیزه های مبهم نقطه ی پایانی بر زندگی این هنرمند متعهد گذاشت و با شلیک گلوله او را از پای درآورد. (نوشته ی رامین فراهانی)


لینک ها:

John-Lennon / John lennon / خلاصه ای درباره ی جان لنون

مطلبی که چندی بعد از این نوشتار در رادیو فردا منتشر شد

انتشار اسناد تازه درباره جان لنون

US vs John Lennon, the movie / پیش پرده ی این فیلم - Trailer

Synopsis on IDFA site / Dossier John Lennon - VPRO

Imagine: video's / Beatles

Gimme Some Truth: The John Lennon's FBI files

Nov 26, 2006

IDFA جشنواره ی مستند آمستردام

جشنواره ی فیلمهای مستند آمستردام که مهمترین و متنوع ترین رویداد مستندسازی در جهان محسوب می شود چند روزی ست که کار خود را شروع کرده. فیلمهای مطرح در این جشنواره، همه از پیش رزرو شده اند و برای گرفتن بلیط های باقیمانده هم باید رفت توی صف. برای همین من که زیاد اهل رزرواسیون و صف نیستم، بیش از اینکه فیلم ببینم، دوستان و آشنایان سینمایی را می بینم. اینجور دیدارها، خواه در سطح کاری و حرفه ای، خواه خودمانی و دوستانه، از جمله کارکردهای چنین فستیوالهایی ست. [ وبسایت جشنواره: IDFA ]


امسال برای نخستین بار دو گروه ایرانی گزارشهایی از این فستیوال را بطور همزمان برای ایرانیها منعکس می کنند. گروهی از دوستان دانشکده ی سینما برای برنامه ی " مستند چهار " که هر هفته از تلویزیون ایران پخش می شود گزارشهای تلویزیونی می گیرند و رادیو زمانه که از هلند برای ایران برنامه پخش می کند، روزانه به این فستیوال می پردازد. حال که این دوستان زحمت ما را کم کرده اند من اینجا به گزارشی تصویری از این جشنواره بسنده می کنم و اگر فیلم جالبی دیدم درباره اش می نویسم.


صف خرید بلیط های ایدفا

هیئت داوران نوجوان نیز فیلمی را بر می گزیند

پاتوق اصلی شرکت کنندگان در جشنواره

Nov 23, 2006

سوسیالیست های هلند لیبرالها را پشت سر گذاشتند

Jan Marijnissen, leader of Dutch Socialist Party, celebrating the overwhelming outcome of elections!

حزب حاکمِ دموکرات مسیحی (CDA) در هلند، در انتخابات دیروز بیشرین آرا را کسب کرد و سوسیال دموکراتها (حزب کار PvdA) که در ترکیب دولت نبودند، با از دست دادن 10 کرسی در رده ی بعدی قرار گرفتند و بخت تشکیل یک دولت چپ را از کف دادند. پیروز اصلی این انتخابات حزب سوسیالیست (SP) بود که از 9 کرسی در مجلس پیشین، به 26 کرسی در مجلس جدید دست یافت. از سوی دیگر حزب راستگرای افراطی ویلدرس نیز از هیچ به 9 کرسی رسید. به نظر می رسد ریزشی های دیگر احزابِ دست راستی جذب این حزب افراطی شده اند و ریزشی های حزب سوسیال دموکرات و دیگر احزابِ چپ یا میانه نیز جذب SP شده اند. لیبرالها (VVD) که 25 سال در دولت بودند، با از دست دادن 6 کرسی از مقام سومین حزب بزرگ هلند به مقام چهارم تنزل کردند و برای اولین بار پایین تر از حزب سوسیالیست قرارگرفتند.

Celebration of Dutch Socialist Party in Amsterdam


روند جابجایی احزاب در جدول نتایج این انتخابات نشان می دهد که خواسته های مردم اعم از چپ یا راست، رادیکال تر شده است و تضاد سیاسی اجتماعی در جامعه شدت یافته است. بسیاری از چپ های میانه به چپِ تندرو گرایش یافته اند و برخی از راست ها به حزب راستگرای افراطی آزادی (ویلدرس). اما در مجموع چپ ها برتری داشته اند، هرچند نتوانستند اکثریت لازم را برای تشکیل دولت بدست آورند (بیش از نیمی از 150 کرسی مجلس هلند). عده ای از دموکرات مسیحی ها هم اینبار به اتحاد مسیحی (CU) که مذهبی تر اما از جهاتی چپ محسوب می شود، پیوسته اند و تعداد کرسی های این حزب را دوبرابر کردند.

از نکات جالبِ این انتخابات ورود حزب حیوانات به مجلس است. این حزب تازه تأسیس که اکنون دو کرسی دارد، اولین حزب در جهان است که بطور اختصاصی برای حمایت از حیوانات وارد مجلس نمایندگان یک کشور می شود. در کشور کوچک هلند با 16 میلیون نفر جمعیت، بیش از صد میلیون دام و طیور و حیوانات خانگی و وحشی نیز زندگی می کنند.


سیاست های ناعادلانه و سختگیرانه ی دولت راستگرای پیشین که ترکیبی از دموکرات مسیحی، لیبرال و دموکرات بود، باعث شد فشار های اقتصادی بر دوش اقشار محروم و زحمتکش بیشتر شود و نارضایتی های عمومی افزایش یابد. از سوی دیگر خامدستی ها و تندرویها در برخورد با خارجیها و مهار تندروهای اسلامی به افزایش تنش فرهنگی در هلند منجرشد.


حال پرسش این است که یان پیتر بالکِن اِنده، رییس دولت فعلی که حزبش بیشترین کرسی را بدست آورده با چه احزابی برای تشکیل دولت جدید ائتلاف خواهد کرد. بعید به نظر می رسد رهبر حزب دموکرات مسیحی سراغ حزب سوسیال دموکرات که وزنه ای همسنگ و رقیبی همیشگی بوده است، برود. ائتلاف دوباره با لیبرالها نیز محال به نظر می رسد چون برای رسیدن به اکثریت، حزب سومی باید وارد کابینه شود که با این دو حزب در تضاد قرار نگیرد، اما چنین گزینه ای وجود ندارد. حزب کوچک اتحاد مسیحی به ائتلاف با دموکرات مسیحی و حزب کار (سوسیال دموکرات) تمایل نشان داده است. گمانه زنی ها درباره ی این ترکیب، حضور حزب سوسیالیست را بجای حزب کار محتمل تر می دانند. طی روزهای آینده باید ترکیب پیشنهادی برای تشکیل دولت مشخص و به ملکه ی هلند ارائه شود. نظر ملکه بیشتر تشریفاتی و میانجی گرانه است.

افزونه (22 فوریه ی2007 ): سرانجام دولت جدید به رهبری حزب دموکرات مسیحی و با مشارکت حزب کار (سوسیال دموکرات) و اتحاد مسیحی، وزرا و معاونان خود را معرفی کرد. یان بالکن انده که پیش از این رئیس دولت بود در پست خود باقی ماند و رهبران دو حزب دیگر در سمت معاونان او منصوب شدند. دو معاونِ وزیر مسلمان نیز در کابینه ی جدید حضور دارند که یکی اصالت مراکشی دارد و دیگری ترک تبار است.

پیشتر مذاکره ی حزب دموکرات مسیحی با حزب سوسیالیست برای مشارکت در ترکیب دولت، در همان مراحل نخست با شکست روبرو شد و دلیل آن نیز تفاوتهای بنیادین در برنامه های اقتصادی و اجتماعی دو حزب اعلام گردید. بدین ترتیب حزبی که در انتخابات اخیر تا حد سومین حزب بزرگ هلند ارتقاء پیدا کرده بود، بخت حضور در دولت را از دست داد و حزبی که در مرتبه ی پنجم یا ششم بود (اتحاد مسیحی) جای آن را گرفت. این شیوه ی تشکیل دولت در هلند مورد انتقاد بسیاری از مردم است چون آرای بخش عمده ای از رای دهندگان به بهانه ی ایجاد هماهنگی سیاسی میان احزابِ تشکیل دهنده ی دولت، نادیده گرفته می شود.

از این گذشته احزابی که در نهایت برای تشکیل دولت به تفاهم می رسند نیز اغلب مجبور می شوند بخشی از برنامه های خود را با برنامه های دیگر احزاب حاکم تطبیق بدهند. این گرچه راهکاری عملگرایانه است اما با خواسته های بسیاری از رأی دهندگان در تضاد قرار می گیرد. چون خیلی ها بخاطر نکات خاصی در برنامه ی یک حزب به آن حزب رای می دهند و وقتی در جریان مذاکرات برای تشکیل دولت برنامه ی مورد نظر آنها تغییر می کند، رأی خود را بی حاصل می بینند.

مطلب پیشین مرتبط با موضوع

Nov 17, 2006

Tiesto, top of Trance تی یستو: اوج خلسه

Below follows a biography of Tiesto, the famous Dutch Trance DJ, including an intro to Trance music, in Persian.


ترنس چیست؟


تِرَنس Trance (که به غلط ترانس هم می نویسیم) مفهوم اش در زبان ما به "خلسه" خیلی نزدیک است. این ژانر مدرن درموسیقی بیشتر بعنوان زیرگونه ای از موسیقیِ رقص شناخته شده است که در دهه ی نود از دل موسیقی هاوس House و تکنو زاده شد و گسترش یافت. اما ترنس همخانواده یا زاده ی موزیکِ الکترونیک هم هست که در دهه ی هشتاد اوج خود را گذراند. در ایران شاید بعضی ها Klaus Schulze را از آن دوران بخاطر داشته باشند. او را می شود از بنیانگذاران سبک و جریانی نامید که بعد ترنس نامیده شد. اما ژان میشل ژار Jean-Michel Jarre را بی تردید خیلی ها می شناسند یا آثارش را صدها بار از صداو سیما شنیده اند. نوارهای نخستین بخشها از مجموعه ی اکسیژن، بیست سال پیش در ایران دست بدست می گشت. میشل ژار ِ فرانسوی کسی بود که موسیقی الکترونیکی را به میان مردم برد و سبکی را معرفی کرد که مایه های ترنس در آن به وضوح شنیده می شد، هرچند ملودیک تر و بازاری تر. نماهنگهایی از این مجموعه را اینجا ببینید.

.

در سال 1991 دو دی جی آلمانی (DJ Dag & Jam El Mar) که سبک کارشان بیشتر تکنو و اسید بود پروژه ای را راه انداخته بودند بنام Dance2Trance. تکاهنگی از این مجموعه کارها بنام We came in Peace آشکارا ویژگی های بنیادینِ شکل ترنس را معرفی کرد: تکنوایی و تکرار شونده بود و شنوندگان را به خلسه می برد، گویی هیپنوتیزم شده اند. دانلود این قطعه: اینجا (پس از کلیک روی دکمه ی دانلود منتظر شمارنده ی معکوس بمانید تا لینک ظاهر شود).

.

در جستجوی ریشه های موسیقی ترنس به جنبش های مخالف با موسیقی عامه پسند یا pop نیز برمی خوریم. آنچه که امروزه بنام ترنس می شناسیم، تا مدتها در کلوبها و گروه های آلترنیتیو تجربه و اجرامی شد و محبوبیت عام نداشت. ترنس علاوه بر رقص و پایکوبی، موسیقی جشن هایی چون rave هم هست که در آن مواد روانگردان و نشئه جات مصرف می کنند و در حلقه ی های خصوصی تر، شب را تا صبح پاتیل همدیگر می شوند. اما با همه ی اینها ترنس فقط موسیقی بزمی و نوای فراموشی نیست، چون در آرامش و تنهایی، در حرکت و کار و در عشق و غم نیز گوشنواز و جانبخش است. پژوهشگران معتقدند ترنس تمرکز و شادمانی را افزایش می دهد. موسیقی کلاسیک نیز تأثیر مشابهی دارد.

.

ترنس ماهیتِ بازتولیدی دارد و بیشتر وابسته به دستگاهای الکترونیکی چون سینتی سایزر، سکانسر یا نواسازها ی رایانه ای ست و چندان سروکاری با ساز و آواز و ارکستر ندارد. صافی ها یا فیلترهای فرکانسی و میکسر ها نیز امکانات بیشماری را برای دستکاری نوا ها و خلق صداهای تازه و ترکیبی در اختیار دی جی ها می گذارند. به همین دلیل هم هست که ترنس تبدیل به موسیقی دی جی ها شده است یا به بیان دیگر دی جی ها ترنس را گسترش داده اند. آنها با استفاده از یک فناوریِ جمع و جور و نواهای موجود، دست به آزمونها و نوآوریهای تازه می زنند و حتا وقتِ اجرا، شکل موسیقی را در بده بستان با مخاطبان تغییر می دهند. این عنصر ِبداهه پردازی و مخاطب محوری، ترنس را به ژانری مردمی و البته جوان پسند بدل ساخته است.


در توصیف الگوی ساختاری ترنس باید از تکرار و تداوم یادکرد. نواهای ناتمام و ملودیهای خام سوار بر ضرباهنگی سریع، به مرور می آیند و می روند یا با عناصر ریتمیک که مبنای کار هستند، ترکیب شده، شکل عوض می کنند و بصورتی بطئی به اوج می رسند تا با افت و خیزهای ناگهانی شنونده را در مسیرِ خلسه از سطحی به سطح دیگر ببرند و به شور و حالی عمیق تر برسانند. الگوی تکرار در هاوس و تکنو نیز برجسته است، اما آن نوع موسیقی به اندازه ی ترنس رمزآلود و تعالی بخش نیست و ضرباهنگش نیز کمی کندتراست. سرعت کوبه ها یا beats در موسیقی ترنس اغلب بین 125 تا 150 کوبه در دقیقه است که تمپو یا ضرباهنگ بسیار بالایی را ایجاد می کند. به نظر می رسد که چنین ضرباهنگی رگ و ریشه یا اندامهای داخلی بدن را بیشتر تحت تأثیر قرار می دهد تا اندامهای خارجی را. این است که در پایکوبی با ترنس، رقص بیشتر از درون می جوشد تا از برون.


این ساختار پرضرب و پویا همراه با رنگ آمیزی و فضاسازیِ به شدت ذهنی و گاه فرازمینی، به موسیقی ترنس ماهیتی مکاشفه گر می بخشد. نورپردازیهای لیزری در تقویت این حالات نقش مهمی دارند.

اهل دل می توانند حس و حال ترنس را با سماع مقایسه کنند. تداومی درونگرا، خواه در ذکر و شعر باشد خواه با رقص و آهنگ، در نهایت به گونه ای خلسه یا احساسِ از خود بیخود شدن می انجامد. شاید همین جنبه های آیین وار، ترنس را تا این اندازه جهانی کرده است.

.
از انواع ترنس می توان به Vocal Trance اشاره کرد که در آن صدای خواننده هم هست اما بر موسیقی تسلط ندارد. توضیحات بیشتر را به انگلیسی اینجا و به هلندی اینجا بخوانید.

برای شنیدن ترنس یا موسیقی پیشرو Progressive در سایت Liquid FM بالای صفحه سمت چپ روی گزینه ی هماهنگ با سرعت اینترنتِ خود کلیک کنید. در سایت ShoutCast نیز می توانید به انواع موسیقی از جمله ترانس گوش کنید. کافی ست در روزنه ی جستجو اسم سبک یا شخص مورد نظرتان را وارد کنید تا کانالهایی که آن موسیقی را پخش می کنند ظاهرشوند. قطعه ای بازترکیبی از تی یستو را هم اینجا گذاشته ام که می توانید بشنوید:


تی یستو کی بود و چطور مشهور شد (گاهشماری زندگی کاری)

.

در 17 ژانویه 1969 در شهر بردا(Breda) در جنوب هلند بدنیا آمد. اسم اصلی او تَیس فِروِست Tijs Verwest است. نام هنری اش پیشتر دی جی تی یستو بود، اما مدتی ست خود را فقط Tiësto می نامد. هلندی ها اسم او را چییستو تلفظ می کنند و ایرانی ها تیستو یا تییستو هم می نویسند.

او از نوجوانی عشق اش این بود که آهنگهای مورد علاقه اش را با دیگران گوش کند. بعد در جشن های دانشجویی با صفحه های گرامافون قدیمی، جماعت را گرمِ رقص می کرد و هیچ به این فکر نبود که بتواند از این راه درآمدی کسب کند. از نوزده سالگی می رود پشت میزِ پخش ِ دیسکوهای شهر اش Breda و در یک صفحه فروشی هم مشغول کار می شود. همزمان آهنگهایی را که خودش تنظیم کرده می فرستد برای دی جی ها و کلوبها، که استقبالی از کارهایش نمی شود. اما او کم کم بعنوان یک دی جی ِ ترنس جا باز می کند.


بعد به این فکر می افتد که آثاری را که ساخته خودش منتشر کند. پس از تلاشهای بسیار در 1994 اولین سی دی ترکیبی خود را بنام "بهشت ممنوع" Forbidden Paradise 3 راهی ِ بازار موسیقی هلند می کند و نیمچه شهرتی در عالم موزیکِ رقص هلند به هم می زند.


اواخر 1997 با دوستی شرکت یا برچسبِ Black Hole recordings را پایه گذاری می کند و تحت این نشان، آثاری چون In Search of Sunrise و Magik را منتشر می سازد که به مرور فراتر از مرزهای هلند می روند. شرکت او آثار دی جی های دیگر را هم منتشر می سازد، از جمله از آرمین فان بورِن Armin van Buuren. قسمت اول سی دی ترکیبیِ Magik یعنی First Flight با موفقیت زیادی روبرو می شود و تییستو برچسب دیگری بنام Musik Magik ابداع می کند تا کارهای بعدی را تحت این نشان منتشر سازد.


در 1999 در جشن بزرگ ِ شهرِ درون Inner-city در آمستردام او یکی از چهره های اصلیِ برنامه است و چنان خوش می درخشد که رسانه های گروهی به سراغش می روند و راهش را به سوی توده ی مخاطبان باز می کنند. چندی بعد در شفیلد انگلستان هرماه برنامه دارد و همزمان با دی جی مانتانا آلبوم Space Age را در مایه های تکنو تنظیم و روانه ی بازار می کند.

در سال 2000 در جشنواره ی Racism Beat it و Roskilde در دانمارک برنامه اجرا می کند. اولین آلبوم اش در آمریکا Summerbreeze است که آهنگ Delirium's Silence از آن خیلی گل می کند.

.

همزمان با جشن های ازدواج ولیعهد هلند درفوریه ی 2002، و در دومین دوره ی بُعدِ هلندی Dutch Dimension که در سالن موسیقی هَینِکن در آمستردم برگزار شد، تی یستو 9 ساعتِ تمام پشت بندِ هم برنامه داشت و جماعت را به اوجِ خلسه برد. در جشن موسیقی هلند در همان سال، چنگ نقره ای را به تی یستو می دهند. DanceStar در لندن او را بعنوان بهترین Club-DJ یا دی جیِ باشگاهیِ دنیا معرفی می کند. در همان سال تی یستو موفق می شود در انتخابات صد دی جی ِ برتر جهان که توسط DJ Magazine در انگلستان برگزار می شود، John Digweed انگلیسی را از میدان بدر کند و جایگاه نخست را از آنِ خود سازد.


بعد از این موفقیت ها، در اوایل سال 2003 ، هلندی ها که همیشه با تأخیر و دنباله روی استعدادها را کشف می کنند، جوایز دیگری به تی یستو می دهند، از جمله کانال موسیقی تی ام افِ هلند او را بعنوان بهترین دی جی ملی برمی گزیند. در راهپیمایی عشق که جشن بزرگی ست و همه ساله در برلین برگزار می شود، تی یستو از روی صحنه ای متحرک ( کفی یِ یک تریلی) میان جماعتِ رقصنده، شور و حال پخش می کند. او در اوج موفقیت، اولین کنسرتِ دی وی دیِ (ویژه ی ضبط تصویری) خود را در شهر زادگاهش و با حضور همشهریها اجرا و ضبط می کند.


در سال 2004 بعد از دریافت جوایز ملی دیگری، برای کنسرت سفری به چین و آسیا دارد. در بیستم ماه مه همانسال در تالار موسیقی هَینکِن در آمستردام، تی یستو آلبوم جدیدش Just be را اجرا و معرفی می کند. برای اولین بار در اروپا تمام این کنسرت بصورت زنده برای مشاهده از طریق گوشی های همراه پخش می شود. دی جی های دیگر و خواننده ی انگلیسی Kirsty Hawkshaw نیز او را در این کنسرت همراهی می کنند. پیشتر در همین روز، نشان افتخار ملی هلند به تی یستو اهدا شده بود. سپس او برای اجرای کنسرت و عرضه ی آلبوم جدیدش توری را در بیست شهر آمریکا و کانادا آغاز می کند.

در مراسم افتتاحیه ی بازیهای المپیک یونان در آتن (13 اوت 2004)، اجرای موسیقی را به تی یستو می سپارند. او برای دومین بار توسط مردم هلند بعنوان دی جی برگزیده ی کشورش برگزیده می شود و مجله ی معتبر DJ Magazine نیز برای سومین سال پیاپی او را بعنوان بهترین دی جی جهان معرفی می کند.

.

در سال 2005 تی یستو در اجرای برنامه های خیریه به نفع آسیب دیدگان دریالرزه (تسونامی) در آسیا مشارکت دارد. در موزه ی مادام توسو در آمستردام که پر از پیکره های شبیه سازی شده ی مشاهیر جهان است، مجسمه ای از او را پشت یک میز صفحه گردان به نمایش می گذارند. در هلند باز جایزه های دیگری به او می دهند، از جمله شبکه ی تلویزیونی بی ان ان که جوان پسند است، جایزه ی ویژه ای را بخاطر پشتکار در ممکن ساختنِ ناممکن ها به او اهدا می کند.

در ماه آوریل با الهام گرفتن از موسیقی Mission 2 مربوط به کوه فضایی که از جاذبه های تازه ی سرزمین ِ دیسنی در پاریس است، ترکیبی را آنجا اجرا می کند که سه ساعت طول می کشد. در ماه های بعد او تور CEE را در اروپای شرقی آغاز می کند و در چندین شهر از جمله پراگ و بخارست کنسرت دارد. کار تازه ی تی یستو در این دوره، آلبوم ترکیبی In Search of Sunrise 4 است. قطعه ی UR از این آلبوم توسط دی جی Junkie XL بازترکیب شده است.

در ماه اکتبر تی یستو چهار اجرای بزرگ و پُرچیدمان در لس آنجلس، واشنگتن و میامی دارد. اجرایی چهارساعته با تصاویر بزرگی از چهارگوشه ی جهان، که سی خواننده، رقصنده، نمایشگر و طبال آن را همراهی می کنند. طراحیِ رقص نور و لیزر این کنسرتها کار TribeDesign است که برای ستاره هایی چون مادونا نور می چیند. برنامه ی لس آنجلس را اینجا ببینید.

.

در سال 2006 تی ستو سفیر سازمان Dance4Life می شود که از طریق برگزاری جشن های رقص و پایکوبی برای مبارزه با ایدز پول جمع آوری می کند. او برای این سازمان قطعه ی ویژه ای از روی Maxi Jazz پُر می کند که کاری ست از گروه انگلیسی Faithless. در ماه اکتبر کنسرتی در پارادیزوی آمستردام دارد و چند روز بعد برای چندمین بار جایزه ی کانال تی ام اف هلند را بعنوان دی جی برگزیده ی مردم دریافت می کند. او در مصاحبه ای بعد از این مراسم می گوید: از مردم ممنونم اما از آنها می خواهم دیگر به من رای ندهند و راه را برای استعدادهای تازه باز بگذارند. آهنگ رقص بخاطر زندگی یا Dance 4 Life را اینجا بشنوید:

.

* بازنشر بخشهایی از این مطلبِ تالیفی یا تمام آن، در صورت ذکر نام نویسنده (رامین فراهانی) و درج نشانی این وبلاگ بلامانع است.

لینکها:

سایت رسمی تی یستو (برای دیدن ویدئو سری به بخش مدیا بزنید)

ویدئوی پاور میکس از دی جی تی یستو

ویدئو های پراکنده از کنسرتها و مصاحبه های تی یستو در گوگل

برنامه ها و خبرها به هلندی

فهرست سایت های مرتبط با تی یستو به هلندی

Technorati Profile

Nov 12, 2006

هواپیمایی با هفتاد میلیون سرنشین


در خبرها آمده بود که شبکه ی العالم یک دقیقه تصویر لرزان از فراز یک ناو جنگی آمریکایی پخش کرده است. این تصاویر را یک هواپیمای تجسسی و بی سرنشین ِ ایرانی گرفته است و شبکه ی مذکور که بخشی از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ست، آن را برای بینندگان عرب زبان خود در منطقه و جهان پخش نموده است تا ضرب شصتی نشان داده باشد. تصاویر مبهم این ویدئوی هوایی را می توانید اینجا ببینید. البته فیلمهای مستندِ نظامی که از کانالهایی مثل دیسکاوری و نشنال جئوگرافی پخش می شوند جزئیاتِ بسیاری را از ناوهای هواپیمابر آمریکایی (که تعدادشان کم است) در اختیار تماشاگران می گذارند و این خود روشن می سازد که اسرار چندانی در عرشه نیست. [خبر در یاهو - تصاویر در سایت مبارزین]


فلاش بک

در سالهای پایانیِ جنگِ ایران و عراق، نا آرامی ها از دهانه ی بندر بصره تا تنگه ی هرمز گسترش یافت و خلیج فارس عرصه ی درگیری بین ایران و آمریکا شد. آمریکایی ها به بهانه ی تأمین امنیتِ نفت کشهای خود و متحدانی چون کویت، ناوگانِ جنگی عظیمی را به مراقبت و محافظت گمارده بودند و با حضور تحریک آمیز خود در منطقه، به جنگ نفت کشها دامن می زدند. ناوچه ی ساموئل بی. رابرتز USS Samuel B. Roberts یکی از این ناوهای آمریکایی بود که نفتکشها را اسکورت می کرد. به روایت کتابی که تابستان گذشته در آمریکا منتشر شده است، در آوریل 1988 این ناوچه در خلیج فارس با یک مین برخورد کرد و آنچنان آسیب دید که تا مرز غرق شدن پیش رفت. تصاویر آسیب های وارده و شرحِ نجاتِ ناو را اینجا ببینید.


یکی از خدمه ی کشتی ایران اجر در اسارت آمریکایی ها

رویارویی ِ ایران و آمریکا

پس از این حادثه، غواسان آمریکایی در همان محدوده مین هایی یافتند که شماره ی سریال آنها با مین هایی که چند ماه پیش از آن، از یک کشتی مین گذار ایرانی بنام ایران اجر مصادره کرده بودند، همخوانی داشت. عکسها و توضیحاتِ مربوط به تفتیشِ ایران اجر و اسارتِ خدمه را اینجا ببینید.


اما ماجرای برخوردِ ناوچه ی ساموئل بی. رابرتز با مین، در همین جا خاتمه نیافت. بلکه بهانه ای به دست ریگان رییس جمهور وقت آمریکا داد تا بی درنگ دستور جنگ بدهد و نیروهای بیشتری را برای مقابله با ایران به خلیج فارس بفرستد. به فاصله ی چهار روز پس از انفجار مین، آمریکایی ها عملیاتی را که Operation Praying Mantis نام گرفت آغاز کردند و سکوهای نفتی و ناوهای ایرانی را یکی پس از دیگری هدف حملات خود قرار دادند. ایران که درگیر جنگ با عراق نیز بود، بیش از پیش به تنگنا رانده شد. تصاویر انهدام ِ سکوی نفتی ساسان و پرتاب بمب و موشک به ناو ایرانیِ سهند در اینجا.


کار تبلیغاتی

فیلم زیر گزارشی رسمی ست که پس از حادثه ی انفجار مین تهیه شده و ضرورتِ اقدام نظامی علیه ایران را توجیه می کند. همچنین آمادگی نیروهای آمریکایی را در دفعِ حملات نمایش می دهد تا نگرانی های احتمالی را برطرف سازد. (لینک)


با پوزشخواهی دوتا از ویدئو ها دیگر آنلاین نیست

کتابی که پیشتر از آن یاد شد نیز، از جنبه های تبلیغاتی تهی نیست. چون آنطور که از عنوان اش بر می آید، رویکردی حماسی دارد و به قصدِ تمجید از ناوی های آمریکایی، ماجرای نجاتِ ساموئل بی. رابرتز را همچون نمونه ای افتخار آمیز بازگو کرده است. گویا در انتها نیز آن حادثه را جرقه ای دانسته برای آتشی که تابحال زیرخاکستر مانده و ممکن است دوباره زبانه بکشد. جالب است که چنین کتابی در اوج ِ تنش میان ایران و آمریکا به چاپ می رسد.

.

جنایت آشکار

تردیدی نیست که نیرو های دریایی ِ ایران در مقابله با پرخاشگریهای بیگانگان، دلاوریهای بسیار از خود نشان داده اند. اما واقعیت این است که آمریکایی ها در یکه تازی و بی رحمی سابقه ی نگران کننده ای دارند و حرکاتشان را نمی شود پیش بینی کرد.

در سوم جولای 1988، یعنی دوماه ونیم پس از آغاز حملات ارتش آمریکا به اهداف ایرانی، ناو جنگی Vincennes به فرماندهیِ William C. Rogers درحالی که به بهانه ی پوشش امنیتی وارد حریم دریایی ایران شده بود، موشکی را به سمت یک هواپیمای مسافربری متعلق به ایران ایر شلیک کرد و 290 سرنشین ِ غیرنظامی را در آسمان خلیج فارس نابود ساخت (IR655). آمریکایی ها به سادگی این جنایت وحشیانه را یک اشتباه در تشخیص نامیدند و جامعه ی جهانی هم خاموش ماند. هیچ عقل سلیمی باور نمی کند که پیشرفته ترین ارتش جهان در تشخیص ِ نظامی بودن یا غیرنظامی بودن یک هواپیما عاجز مانده باشد. ناخدا Carlson، که فرماندهی ناو آمریکایی دیگری را در آن صحنه برعهده داشت، چندی بعد نکات تازه ای را درباره ی این جنایت افشا کرد و از جمله تاکید نمود که رادار ناو او، هواپیمای ایرانی را بی خطر ارزیابی کرده بود. [بررسی حادثه توسط یک فرمانده ی دریایی - به زبان انگلیسی] فیلمی که بی بی سی در سال 2002 دراین باره تهیه کرد حاوی صحنه ی شلیکِ موشک هم هست. نظامی ِ آمریکایی چیزی می گوید در این مایه: زدمش، فرستادمشان پیش ِ الله...


بازگشت به زمان حال

ایران با چنین یانکی هایی طرف است. اژدرهای پرسرعت یا زیردریایی ها و هواپیماهای کوچکِ ایرانی ممکن است در یک درگیری احتمالی کار را بر آمریکایی ها دشوار کنند. اما آنها گذشته از برتری در جنگ روانی و قدرتِ نظامی، در هر شرایطی این برتریِ تعیین کننده را نیز بر ما خواهند داشت که "مردمانشان در تیررس نیستند". آسیب پذیری ِ اسرائیل را نیز کاهش داده اند. اما ملتِ ایران همه جا در تیررس است، در خانه، در خیابان، حتا در آسمان. فرماندهان نظامی و سیاسی یادشان باشد که آن هواپیماهای جاسوسی که به حریم ناوهای آمریکایی می فرستند، نه تنها بی سرنشین نیستند، بلکه هفتاد میلیون ایرانی را با خود به ورطه ی کارزاری نابرابر می برند.

Nov 11, 2006

Historic Portraits: Isfahan پرتره های قدیمی از اصفهان

Untitled. Photo: Mirza Mehdi Khan Chehreh-Nama © Parisa Damandan
عکاس: میرزا مهدی خان چهره نما

در ماهِ سپتامبر گذشته در موزه ی عکاسی آمستردام نمایشگاهی برپا بود از عکسهای قدیمیِ اصفهانی ها. این عکسها گزیده ای ست از مجموعه ای بزرگتر که دوره ای سی ساله را، از دهه ی بیست تا پنجاه میلادی، دربرمی گیرد. در آن زمان هنوز استفاده از نگاتیوهای شیشه ای در ایران رواج داشت و عکاسی پرتره بسیار معمول تر از گونه های دیگر عکاسی بود.

پریسا دمندان که خود عکاسی خوانده و اهل اصفهان است، شیشه های این عکس ها را در آتلیه های قدیمی پیدا کرد، سروسامانی به آنها داد و با حمایت چند موسسه ی هلندی برای نمایش آماده ساخت.


این مجموعه ی با ارزش، تصاویر جالب و متنوعی از آدمهای آن دوره بدست می دهد. اگرچه محیط زندگی و کار روزمره ی اشخاص را بندرت می بینیم، اما از طرز لباس پوشیدن و از حالت های بعضی عکسها می شود تمایل به گذر از زندگی سنتی به دوران مدرن را در این تصاویر دید. فرایندی که همچنان با آن درگیر هستیم. [ نمونه ی جدید]


Traditional sportsman with companions. Photo: Abolqasem Jala © Parisa Damandan عکاس: ابولقاسم جلا

Untitled. Photo: Gholamhossein Derakhshan 1952 © Parisa Damandan عکاس: غلامحسین درخشان

عکسهای دیگری از این مجموعه را (که از قابهای نمایشگاه عکسبرداری شده و کیفیت خوبی ندارند) در لینک زیر می توانید ببینید. پیشاپیش بگویم که یک نمونه ی لُختنگاری هم در بین این عکسها هست:

Portrait Photographs from Isfahan, 1920-1950

معرفی این مجموعه در سایت موزه عکاسی آمستردام به انگلیسی (در منوی این سایت اگر به گزینه ی Exhibitions ->Current بروید، نمایشگاه های جاری را هم می بینید):

Amsterdam’s photography museum Foam

توضیحات بیشتر به هلندی:

Foam Fotografiemuseum Amsterdam: portretfoto’s uit Isfahan

Nov 9, 2006

اسلام ستیزی، حربه ای انتخاباتی

در سال 1994 در هلند نهادی حقوقی-مشورتی برپا شد به نام کمیسیون رفتار یا برخوردِ یکسان De Commissie Gelijke Behandeling. وظیفه ی این کمیسیونِ مستقل این است که به شهروندان و سازمانهایی که احساس می کنند با تبعیض مواجه شده اند، یاری دهد تا پیش از ورود به فرایند قضایی، ادعای تبعیض را با قوانین، مقررات و عرف محک بزنند. نظر این شورا یا به حل و فصل اختلاف می انجامد یا در دادگاه مورد استفاده ی قاضی قرار می گیرد. قانونِ عام ِ برخوردِ یکسان که مبنای کار این کمیسیون است، هدف اش این است که همه ی شهروندان بدون در نظر گرفتن ِ تبار، مذهب، جنسیت، سن و عقاید سیاسی شان، بتوانند در بخش های گوناگون جامعه ی هلند مشارکتِ کامل داشته باشند.


چندی پیش یک آموزگار زنِ مسلمان که در یک مدرسه ی متوسطه در هلند تدریس می کرد، از کار برکنار شد، چون بخاطر عقاید مذهبی اش مایل نبود با جنس مخالف دست بدهد. کمیسیونِ برخوردِ یکسان پس از بررسی شکایتِ این زن، نظر داد که اخراج او غیرقانونی ست و باید به سر کار خود برگردد. چراکه دست دادن از نظر قانون اجباری نیست و در شغل ِ این زن نیز ضرورتی برای دست دادن در حین احوالپرسی وجود ندارد.

(نظر این شورا به هلندی WET STELT HANDEN SCHUDDEN NIET VERPLICHT)

این پرونده یکی از ششصد پرونده ای ست که بطور میانگین هر ساله توسط این کمیسیون بررسی می شود. بخشی از این دعاوی ربطی به خارجی ها و مسلمانان ندارد. اما توجه رسانه ها به مورد اخیر بیشتر بود، چون ماجرای دست ندادنِ زن یا مرد مسلمان با جنسِ مخالف، سابقه ی دیگری هم در هلند دارد.

Imam refuses to shake hand with Dutch ministry of immigration - Photo by Olaf Kraak

وزیر مهاجرت و انطباق اجتماعی، زنی است بنام ریتا فردُنک از حزب لیبرال VVD،که بخاطر اقدامات و اظهارات سخت گیرانه اش نسبت به خارجیان، نزدِ هلندیهایِ ضدِ خارجی، محبوبیتی دست و پا کرده است. او دو سال پیش در مراسمی با حضور نمایندگان مسلمانان هلند و در مقابل دوربینهای گزارشگرانِ تلویزیونی، دست اش را به طرفِ پیشنماز مسجدی دراز کرد و او از دست دادن با این خانم عذرخواست و گفت بخاطر عقاید مذهبی اش نمی تواند با خانمها دست بدهد. بی درنگ این ماجرا، که از پیش برنامه ریزی شده به نظر می آمد، تبدیل به بهانه ای تبلیغاتی علیهِ مهاجرانِ مسلمان شد، همچون گواهی براین انتقاد که مسلمانان زن را جنسِ برابر نمی دانند و خود را با جامعه ی مدرن وفق نمی دهند.

.

حال که کمتر از دو هفته به انتخاباتِ سیاسی در هلند باقی ست و رقابت احزاب فشرده تر شده است، باز همین خانم فِردُنک در برنامه ای تلویزیونی می گوید که کمیسیون برخوردِ یکسان باید برچیده شود و تصمیم اخیر آنها که زنِ مسلمان را محق دانسته اند، اشتباه بوده است. البته در همان برنامه ی تلویزیونی، فِمکه هالسما از حزب چپ های سبز، در مخالفت با این اظهارات واکنش نشان داد. اما نکته اینجاست که بالاترین مقام مسئول در رسیدگی به مسائل مهاجران و عضو ارشد حزبی که ادعای آزادی خواهی و عدالت جویی دارد، نه تنها به نظر عادلانه ی کمیسیونی قانونی گردن نمی نهد، بلکه وانمود می کند که دیگر نیازی به برخوردِ یکسان و رفع تبعیض نیست تا از این طریق احساساتِ ضدِخارجی و ضدِ اسلامی ِ هلندی های بسیاری را تحریک و ارضاکند و آنها را به سوی حزبِ خود بکشد. (برنامه ی Nova)

.

[رهبران احزاب چپِ هلند: سوسیالیست ها، حزب کار و چپ های سبز]

در شرایطی که مردم کشورهایی چون ایران، بویژه اقلیت های قومی، سیاسی و مذهبی، نیاز به چنین نهادهای مستقلی را بیش از پیش احساس می کنند و در دوران اصلاحات قدمهایی نیز برای رفع ِ برخی تبعیضات برداشته اند، عجیب است که همزمان در اروپایِ دموکرات و پیشرو، چنین اظهاراتِ تبعیض آمیزی تا این حد خریدار پیداکرده است و بقای برخی نهادهای دموکراتیک و پاره ای حقوق اساسی را زیر سئوال برده است. طبیعی است که تنش میان جهان غرب و اسلام و نیز رفتار ریاکارانه ی احزاب مدافع ِ سرمایه داری، در دامن زدن به اینگونه احساسات و اقداماتِ تبعیض آمیز نقش اساسی داشته اند.

تفاوت در اینجاست که مخالفانِ راستگرایی و تبعیض در هلند، با اینکه سالهاست در دولت نبوده اند، اما به اندازه ی کافی از فرصت های برابر (در مجلس، شوراهای شهر، رسانه ها و نهادهای مستقل) برخوردار شده اند تا با موج فزاینده یِ راستگرایی مقابله کنند و تعادلی نسبی در کشورشان برقرار سازند. حال احزاب چپ با اطمینان از سلامتِ انتخابات و با بهره مندی از آزادیِ رسانه ای و پایگاهِ مردمی، تلاش می کنند تا در روز 22 نوامبر به یک پیروزیِ جمعی دست یابند و احزاب حاکم را از یکه تازی بیشتر بازدارند.

Alles over de verkiezingen

Nov 8, 2006

Borat قزاقها از بُرات شاکی شدند

Borat's Cultural Learnings of America for Make Benefit Glorious Nation of Kazakhstan
آموزه های فرهنگی بُرات از آمریکا برای سود رسانی ملت پرشکوهِ قزاقستان

این عنوانِ طولانی با انگلیسیِ شکسته، متعلق به فیلمی ست طنزآلود و مستندنما که چند روزی ست نمایش آن در آمریکا شروع شده است. بی شک درباره ی آن شنیده اید یا شاید آن را دیده اید (سایت فیلم که به عمد رسمی طراحی شده است).


بُرات کیست

بُرات (بورات) زاگدییِف Borat Zagdiyev شخصیتی ست تخیلی. خبرنگاری اهل قزاقستان که از دهاتشان راه می افتد که برود آمریکا با نحوه ی زندگی پیشرفته آشنا شود. آفریننده ی این شخصیت، کمدینی انگلیسی ست به نام ساشا بارُن کُهِن Sacha Baron Cohen که اصالتِ یهودی دارد. بد نیست بدانید که او گاه و بیگاه یهودیهای هم کیش ِ خود را هم دست می اندازد و در شوخی کردن، تبعیضی بین خودی و غیرخودی قائل نمی شود. اما بر عکس، شخصیت بُرات بسیار تبعیضگر، نژادپرست و تا حد فساد هوسران است و طوری از قزاقستان حرف می زند انگار آنجا زن خرید و فروش می کنند و نادانی و بدویت منطقه را برداشته است. اما تماشاگر زود درمی یابد که قزاقستانِ کذایی، جاهلیه ای است که کشورهای بیشتری را در برمی گیرد. گیرم بلوک شرق مرکز این جاهلیه باشد اما مرزها از آن نیز فراتر می رود. ازسوی دیگر این بُراتِ ناهنجار که حالا پا به آمریکا گذاشته است، با رفتار و گفتار ناجور اش، هنجارهای آنها را نیز به چالش می کشد.

ساشا کُهن، پیش از خلق ِ بُرات، بیشتر بخاطر شخصیت Ali G و برنامه ای که در کانال چهار تلویزیون انگلیس داشت و هنوز دارد، شهرت و محبوبیتی در دنیا به هم زد. او با شوخی های نیشدار خود مرزهای متعارف را می شکند و موضوعات جنسی را همیشه چاشنی ِ کارهایش می کند. اما آنچه از طنز او برمی آید این است که قصد اش، گذشته از هزلگویی و متلک پرانی، نقدِ دورویی های محافظه کارانه ی آدمها و هجو اخلاق بیمارِ انسانِ به ظاهر مدرن نیز هست.


فیلم در امریکا

بُرات در این سفر آموزشی فرهنگی به آمریکا، با بزرگنمایی تضادهای بین دو فرهنگ، هم اینوری ها را دست انداخته و هم آنوری ها را. خلاصه با یک تیر دو نشان زده است. از اینرو سینماها و رسانه های آمریکا در آغاز با تردید به این فیلمِ پُر از دری وری نگاه می کردند و بُرات در نظرشان تهدیدآمیز جلوه می کرد. اما پس از مدت کوتاهی که استقبال فزاینده ی مردم را دیدند و بوی پول به مشامشان رسید، تعداد سینماهای نمایش دهنده را از 900 تا به دوبرابر افزایش دادند و فیلم به سرعت به صدر جدول فروش صعود کرد. شوهای معروفِ تلویزیونی در آمریکا هم دیگر دست از سر بُرات برنداشتند تا تماشاگران خود را از جفنگیاتِ پرطرفدار او بی نصیب نگذاشته باشند.

.

اعتراض

در این بین قزاق ها که از این آبروریزی گسترده به تنگ آمده بودند، لب به اعتراض گشودند و دولت قزاقستان سایتی درست کرد به نام stopborat.com تا با این موجِ بدنامی، که در واقع بیش از یک شوخی گنده نیست، مقابله کند و حتا از آن بهره نیز ببرد. رییس جمهور قزاقستان در پیامی به پیشرفته بودنِ کشورش و تلاشگر بودنِ مردم قزاقستان اشاره می کند تا شاید زهر فیلم بُرات را بگیرد. نظربایف حتا با زیرکی از موقعیت استفاده کرده و غربی ها را دعوت می کند خود به قزاقستان بیایند و واقعیت های زیبا را ببینند.


سایتِ ضدِ بُرات که در مجموع لحنی ملایم و دوپهلو دارد، این فیلم را به جد یا به شوخی، توطئه می نامد و حتا از ملکه الیزابت خواسته است تا بخاطر این فیلم از قزاقستان عذرخواهی کند. اما این پاتکِ نیمبندِ دولت قزاقستان، خود تا حدی بر مضحکه افزوده است. برای نمونه نماهنگی که در این سایت گذاشته اند و قرار است گواهی بر مدرن بودنِ قزاقستان باشد، آدم را بیشتر به دنیایی که بُرات از آن می آید، می برد. چرا که گرته برداریِ شکست خورده و رقت انگیزی از نماهنگ های غربی ست. اما ویدئوی دیگری که به طنز، آمریکایی ها و انگلیسی ها را نکوهش می کند، بدک نیست.

.

مطلب دیگری با عنوان قزاقستان یا براتستان