Mar 29, 2007

Deadly Paddo قارچ - ِاکس - مدارا - ترس؟

Gaelle Caroff, a 17 years old French girl, died last week in Amsterdam, after having used Magic Mushrooms. Under influence of the hallucinogenic drug, she made a suicide jump from a bridge next to Nemo building. Her parents are now accusing the Dutch government because of it's drug policy. Dutch Parliament is going to consider a possible limitation on Magic Mushrooms ( which is called Paddo's in Dutch).

حادثه

مجلسِ هلند قصد دارد عرضه ی قارچهای توهم زا را ممنوع یا محدود کند. انگیزه ی این اقدام حادثه ای ست که هفته ی پیش در آمستردام رخداد. یک دختر هفده ساله ی فرانسوی (تصویر) پس از مصرف قارچ توهم زا به گونه ای دچار هالوژیناسیون شد که خود را از ارتفاعی به پایین پرت کرد و جان سپرد. حال خانواده ی او دولت هلند را مسئول مرگِ دختر خود می دانند، چون معتقدند که او کسی نبوده که در حالت عادی فکر خودکشی به سرش بزند.

بعضی از انواع قارچهای توهم زا تأثیری عمیق و خطرناک بر حواس دارند، بخصوص بر مصرف کننده های جوان و توریست های ناوارد که اندازه و شیوه مصرف درست را نمی دانند. فروشندگان اینگونه مواد اجازه ندارند به افراد زیر هجده سال جنس بفروشند اما گویا زیاد توجهی به این موضوع نمی کنند. هشدارهای پیشگیرانه درباره ی خطرات و عوارض مصرفِ مواد توهم زا و مخدر باید همراه با جنس به مصرف کننده داده شود. فروشگاههای مجاز گاه راهنمایی هایی در این باره می کنند، اما نه همیشه و نه بطور کامل. این است که اورژانس و هتل ها ی آمستردام مرتب با آدمهای بدحالی سروکار پیدا می کنند که زیادی یا بد مصرف کرده اند. تا اینکه یک شب یکی از اینها می میرد و بازنگری آغاز می شود...


مدارا

کشور هلند به خاطر آزادی هایی که برای مصرفِ مواد مخدر سبک ایجاد کرده است، در دنیا شهرتی به هم زده و از این راه جهانگردان و پول زیادی را جذب می کند. اما بر خلاف آنچه تصور می شود اینطور نیست که در هلند هیچ حد و مرزی در کار نباشد یا کنترلی اعمال نشود. برای مثال مصرف قرصهای اکستزی در اغلب دیسکوها ممنوع است. یا گرَس و حشیش را باید در کافی شاپهای مخصوص و دارای مجوز کشید و نه در هر مکانی. حتا نوشیدن مشروب در خیابان جریمه ی سنگینی دارد.

تفاوت اصلی بین هلند و دیگر کشورها در این است که اینها از سی و چند سال پیش تلاش کرده اند بخشی از مسئله ی مواد مخدر را از حالت غیرقانونی و مخفی درآورند تا نظارت بیشتری بر چند و چون آن داشته باشند. فرانسه همواره یکی از منتقدان این سیاست هلند بوده است و هلندیها نیز همیشه با آمار و ارقام پاسخ آنها را داده اند: درصد معتادان در هلند از کشورهای همسایه کمتر است. در بلژیک نیز که همسایه ی جنوبی هلند است به تازگی زمزمه های ممنوعیت های تازه در خصوص انواعی از مواد مخدر سبک به گوش می رسد اما نزدیکی به هلند در عمل چنین اقداماتی را کم اثر می کند.


ترساندن

در ایران مصرف قرصهای روانگردان ( اِکس، اکستزی، اکستازی، XTC, Extasy ) بارها حادثه آفرین بوده است و به مرگ جوانان انجامیده است. با وجود برنامه های هشدار دهنده ای که با تأخیری چندین ساله از تلویزیون ایران پخش شده اند، هنوز ناآگاهی درباره ی مواد توهم زا بسیار است. چون هدف از ساخت این برنامه ها بیشتر ترساندن است تا آگاهسازی. به همین خاطر بخش مهمی از آگاهی های ضروری به مخاطب داده نمی شود.

.

برای نمونه هیچگاه درباره ی شیوه ی مصرفِ درستِ اینگونه مواد کلمه ای از رسانه های ایران بیان نمی شود. از این رو مصرفِ غلط گسترش می یابد و خیلی ها دچار عوارض خطرناکِ آن می شوند بی آنکه جرأت کنند از مرجع معتبری بپرسند چه مرگشان است. عده ای در مصرف اِکس یا دیگر مواد افراط می کنند بی آنکه بدانند مصرفِ زیاد تأثیر عکس دارد. برای مثال آنها نمی دانند که بدن انسان تنها در یک فاصله ی زمانی دو ماهه قادر است واکنش مطلوب را به اکستزی نشان دهد (سروتونینِ ازبین رفته باید فرصت جایگزینی داشته باشد.) در نتیجه آنقدر قرص می خورند تا جسم و مغزشان دچار اختلال بشود. شکی نیست که حتا مصرفِ درست نیز زیانبار است. اما آموزشِ شیوه ی درستِ مصرف در کنار دیگر هشدارها می تواند از خیلی حوادث ناگوار پیشگیری کند.

.

در هلند گذشته از آگاهسازی، امکان تست یا آزمایش قرصهای روانگردان وجود دارد. یکی از دلایلی که در ایران قرصهای محرک (اسپید) یا مواد دیگر را به جای اکستزی به خورد جوانها می دهند این است که نه آزمایشی در کار است نه آگاهیِ کافی. وقتی اسپید اثری متفاوت با اکستزی می گذارد شخص مصرف کننده قرصهای بیشتری می خورد و دچار عوارض آن می شود.

تجربه نشان داده است که پیشگیری و نظارت در یک فضای پر از محدودیت دشوارتر است تا در یک فضای باز. در هلند حوادثی ناگوار چون مرگِ این دختر فرانسوی بیشتر یک استثناء است و نه اتفاقی معمولی. اما همین حادثه به تنهایی باعث شده تا بازنگریهایی در نظارت بر فرایند توزیع صورت بگیرد و آگاه سازی بیش از پیش بهبود یابد. بدونِ اطلاع رسانی کامل و آزاد نمی شود اینگونه حوادثِ دلخراش را کاهش داد، فرقی نمی کند در ایران باشد یا در هلند.

Mar 19, 2007

حبس ماهی ها رسم نوروزی نیست

«سفره هفت سين از ديدگاه باستانى دربرگيرنده نمادهاى صفات نيكويى است كه خداوند به انسان ها عطا كرده است. اين سفره نماد اورمزد (خدا) و ۶ امشاسپند (فروزخدايى) است.

.

«موبد اردشير خورشيديان» رئيس انجمن موبدان تهران درباره حضور عناصرى همچون ماهى قرمز در سفره هفت سين مى گويد: «دقيقاً مشخص نيست ماهى قرمز از چه زمانى وارد سنت هاى نوروزى شده است، اما مسأله مهم اين است كه يك رسم دينى زرتشتى نيست. از ديد دين زرتشت،به هيچوجه نبايد گذاشت يك موجودى اسير و بى جان شود. حيوان بايد آزاد باشد و زندگى كند. از نظر دين ما و فرهنگ ايرانى اين كار شايسته نيست و نبايد انجام شود.»


«موبد خورشيديان» با اشاره به متون قديمى و فرهنگ شفاهى زرتشتيان تصريح مى كند: «در هيچ جا، حضور ماهى قرمز در سفره هفت سين به چشم نمى خورد [...] در متون اوستايى و باستانى هيچ اشاره اى به اين مسأله نشده است.» به گفته وى، بررسى ها نشان مى دهد، ماهى قرمز حدود يك قرن پيش از فرهنگ چينى به سنت هاى ايرانى منتقل شده است، زيرا چينى ها از ماهى قرمز در اعياد خود استفاده مى كنند و احتمالاً ايرانى هايى كه به آنجا رفته بودند، از اين مسأله استقبال كرده و آن را به ايران آورده اند.



اين اشاره رئيس انجمن موبدان تهران درست مى نمايد، زيرا شواهدى وجوددارد كه نشان مى دهد، ماهى قرمز نهايتاً در يك قرن گذشته وارد سنت هاى نوروزى شده و برسر سفره هفت سين حضور يافته است. تابلويى نقاشى مربوط به ميانه هاى حكومت قاجار دركاخ گلستان وجوددارد كه در آن سفره هفت سين رسمى بدون حضور ماهى قرمز ديده مى شود.

متن کامل مقاله در روزنامه ی ایران

Mar 15, 2007

عده ای از جانبازان شيميايي به لاهه مي‌روند

A group of Iranian victims of chemical attacks during Iran-Iraq war will be present at the upcoming appeal court of Van Anraat on April 19, in The Hague, Dr. Khateri, international manager of a supporting organisation in Iran, reported this to ISNA.
Frans van Anraat, a Dutch businessman, was the main supplier of chemical material to Saddam, making him able to develope chemical bombs and use it against Iranians and Kurds.



در روز دادگاه تجديدنظر «‌فرانس فان آنرات» تاجر هلندي مواد اوليه ساخت بمب‌هاي شيميايي و [عامل ِ] ارسال آنها به عراق، تعدادي از جانبازان شيميايي به لاهه مي‌روند.

دكتر خاطري، مدير روابط عمومي و امور بين‌الملل انجمن حمايت از قربانيان سلاح‌هاي شيميايي با اعلام اين خبر به خبرنگار سرويس «فرهنگ و حماسه» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: سال گذشته با محكوم شدن«‌فرانس فان آنرات» تاجر هلندي به 15 سال زندان، اولين حكم بين‌المللي در مورد مصدومين شيميايي ايران صادر شد. به گفته وي، «‌فرانس فان آنرات» يكي از حلقه‌هاي مهم شبكه بين‌المللي تجارت مواد اوليه ساخت بمب‌هاي شيميايي و ارسال آنها به عراق در طي سال‌هاي 1984 تا 1988 يعني نيمه دوم جنگ تحميلي عراق عليه ايران،سال گذشته به اتهام تجارت اين مواد در هلند دستگير، محاكمه و به 15 سال زندان محكوم شد كه با درخواست وكلاي پرونده دادگاه تجديدنظر آن در تاريخ 30 فروردين سال 86 برگزار خواهد شد.


دكتر خاطري ادامه داد: اين مواد از كشورهاي مختلف اروپايي وحتي آمريكا، با همكاري يك تاجر ژاپني ابتدا به بندر آنور در بلژيك، سپس به بندر عقبه اردن و از آنجا به عراق منتقل مي‌شده‌اند.وي اظهار داشت: در دو سال گذشته هيأتي از دادستاني لاهه طي بررسي موضوع و گفت‌وگوي نزديك با جانبازان شيميايي و همچنين بازديد از مناطق جنگي به اين نتيجه رسيدند كه مواد استفاده شده در بمب‌هاي شيميايي مورد استفاده قرار گرفته در جنگ عراق عليه ايران، همان موادي است كه «‌فرانس فان آنرات» در ارسال آن به عراق دخيل بوده است.

دكتر خاطري در پايان گفت: از آنجايي كه اين دادگاه از درجه اهميت بالايي در نزد ما برخوردار است احتمالا نمايشگاهي از عكس شيميايي‌شدگان در 8 سال جنگ تحميلي نيز در مقابل دادگاه به نمايش عموم گذاشته خواهند شد. (خبرگزاري ایسنا 1385/12/22 - 03-13-2007) پیشینه ی خبر

Mar 11, 2007

یاسوجیرو اوزو

A classic Ozu sitting shot from "Floating Weeds"
نمای نشسته به سبکِ اوزو: دوربین در ارتفاع پایین

خزه های شناور ***** / یاسوجیرو اوزو ( اُزو)

Floating Weeds (Ukigusa) / Yasujiro Ozu


یک گروه نمایشی پس از سالها برای اجرای نمایش به شهرکی بر می گردد که راز عشقی کهنه را در خود دارد. حسادت سرانجام پرده از این راز می گشاید اما گروه نیز از هم می پاشد.


اوزو در فیلمهای اولیه ی خود قواعد آشنای سینمای تجاری و عامه پسند را رعایت می کرد. « متولد شدم اما... » نمونه ی شاخصی از دوره ی نخستِ فیلمسازیِ اوست که در سال 1932 تولید شد و موفقیت بسیاری به همراه داشت. اوزو این فیلم را به اندازه ای دوست داشت که در سال 1959 ورسیون یا نسخه ی جدیدی از آن ساخت بنام « صبح بخیر ». همین اتفاق در مورد « خزه های شناور » نیز افتاد. نسخه ی اولیه ی فیلم که به اعتقاد دانالد ریچی (بیوگرافیستِ اوزو) از شاهکارهای دوران خود است، در سال 1934 ساخته شد و نسخه ی رنگی در 1959. من فقط نسخه ی رنگی را دیده ام که در آن نشانه هایی از بازگشت به جذابیت های ملودراماتیکِ فیلمهای خانوادگی مشهود است.


داستان توکیو *****

Tokyo Story - 1953 -Tokyo Monogatari


«داستان توکیو» نقطه ی اوج و نمونه ی کمال یافته ی سبک شخصی اوزو ست. او با حذف یا کاهشِ شگردهایِ رایجِ بیانی و حرکات دوربین به گونه ای سادگی، تمرکز و خلوص می رسد. در ساختار دیداری ِ «خزه های شناور» نیز این ویژگیهای سبکی حضور دارند، اما داستان فیلم کم و بیش قراردادی ست و مؤلفه های دراماتیک در آن برجسته ترند. حال آنکه در داستان توکیو، طرح روایی خالی از پیچیده گی و تأکید بر کشمکش و گره گشایی ست و بیشتر بر توصیفِ موقعیتی ساده استوار است که به دلتنگی می انجامد: پدر و مادری سالخورده از روستای خود برای دیدن فرزندشان به توکیو می روند و چون آنها گرفتار زندگی شهری هستند، به آرامش روستایی خود برمی گردند بی آنکه در ظاهر گلایه ای داشته باشند. در این میان محبتِ بی دریغ بیوه عروسِ آنهاست که بی مهری فرزندان را تا حدی جبران می کند. اما در نهایت دلشکستگی و افسوس به گونه ای غیرمستقیم در ادامه ی فیلم بیان می شود (مرگ مادربزرگ) و به همین خاطر احساس ژرفتری در تماشاگر بوجود می آورد. اوزو با مهار بیانگرایی و نیز با حفظ فاصله ای اندیشمندانه، تماشاگر را به مرحله ای والاتر از تجربه ی احساسی هدایت می کند، به جایی که لحظه های ساده ی زندگی، زیبایی پرمعنای خود را بازمی یابند. کتاب «سبک استعلایی در سینما» نوشته ی پل شرایدر این شیوه ی بیانی را با نگاهی به آثار اوزو، درایر و برسون تشریح کرده است. واژه ی استعلایی را برین انگاری نیز ترجمه کرده اند. در هر حال خلوصِ شکلی و جهانشمول بودن معنای ِداستان توکیو، از آن یک اثر جاودانه و جهانی ساخته است.


شخصیت ها، فضاها و موضوعات فرعی جایگاه مهمی در سینمای اوزو دارند بی آنکه نقش چندانی در پیشبردِ داستان داشته باشند. برای نمونه در فیلم خزه های شناور، کودکی که موقعِ ورود گروه نمایشی به شهرک، در گوشه ای ادرار می کند، هیچ نقش ارگانیک یا دراماتیکی در پیشبرد داستان ندارد اما حضور او جزئی زیبا و جدانشدنی از زندگیِ جاری در فضای فیلم است. یا تصویر بطری در پیشزمینه و فانوس دریایی در پسزمینه شباهتی نمادین میان دور و نزدیک، کوچک و بزرگ را تداعی می کند، امانه بطری و نه فانوس، هیچیک عنصری روایی نیستند، مگرآنگه معنا یا حس نمادین ِ تصویر را به داستان تعمیم بدهیم.


اوزو توجه ما را به لحظه ها، عواطف و چیزهایی جلب می کند که اغلب با بی اعتنایی از کنار آنها می گذریم، بی آنکه بدانیم حس یا معنایی والا در آنها نهفته است. هم از این روست که ستایشگرانِ اوزو می گویند او چشمانِ ما را بینا کرده است. فیلم توکیوگا ساخته ی ویم وندرس به همین موضوع می پردازد. شاید آرامش، خلوص و سادگی ِ فیلمهای یاسوجیرو اوزو را بشود با هایکو (شعرنگاره های ژاپنی) مقایسه کرد. چنین رهیافتی زیبایی های نهفته در سینمای اوزو را آشکارتر می سازد. رامین فراهانی

A Scene from Tokyo Story

Mar 5, 2007

ژان لوک گدار - موسیقی ِ ما


موسیقی ِ ما ***** ژان لوک گدار


آخرین فیلم بلند گدار (2004)، هرچند تازگی و حرارتِ فیلمهای اولیه ی او را ندارد، اما تأمل برانگیز و چالشگر است. شعر، فلسفه، سینما و سیاست اینجا هم درونمایه های اصلی را تشکیل می دهند. مضمونِ پیوند دهنده میان فصلها و شخصیت های فیلم، جنگ میان اقوام و امکان آشتی ست (بوسنی و هرزگوین، اسرائیل و فلسطین و...).


فیلم سه فصل دارد: فرمانرواییِ جهنم، برزخ و بهشت. جهنم با تصاویر مستند و ساختگی از جنگ و کشتار و ویرانی شروع می شود و ما را به سارایوو ی پس از جنگ می رساند: صحنه ای کنایی برای نجواهای برزخی ِ شخصیت هایی که اغلب واقعی اند و به بهانه ی یک همایش ادبی آنجا گرد هم آمده اند.


محمود درویش شاعر فلسطینی در گفتگو با یودیت، یک دختر یهودیِ فرانسوی، می گوید: « الهام شاعرانه و درک انسانی در شکست بیشتر است تا در پیروزی.... من اگر در اردوگاهِ پیروزمندان بودم بی گمان با شکست خورده گان ابراز همدلی می کردم.» در اوج این گفتگو، دختر یهودی می خواهد پرسشهای سیاسی خود را بپرسد اما درویش شعر می خواند: « ... ملتی که شعر ندارد شکست خورده است ». ارتباطِ میان نماهای آندو قطع می شود و از هم گسستگی برزخ را مجسم می سازد.


بازسازی پُل معروفِ موستار بیش از آنکه نشانه ی ترمیم گذشته باشد، ممکن ساختن ِ آینده را مجسم می کند و نماد گذار است. اما رویای صلح طلبی دور از واقعیت می نماید. چون حقیقت دوچهره دارد. یودیت امیدوار است. شاید به این خاطر که زمانی خانواده اش در پناهِ یک غیر یهودی از دستِ نازیها در امان مانده اند. ولی اُلگا ( دیگر دختر ِیهودی) بار گناه قوم اش را بر دوش خود حس می کند (سرکوب فلسطینیان). او آرامش را در مرگ می جوید و خود را قربانی صلح خواهی می کند. در فصل ِ بهشت نماهای نقاشی گونه ی طبیعت به او پناه می دهند: آب، آرامش، روشنایی، کتاب و سیب. اینها نمادِ زندگی، صلح، شناخت و لذت اند.


به نظر می رسد که گدار با وارد کردن شخصیت ها و موضوعات فرعی و موازی چون سرخپوست ها، شاعر اسپانیایی، میراث نازیسم و غیره می خواسته فیلمی جهانشمول بسازد و گذشته را به حال وصل کند. اما چون پیوند میان این اجزای پراکنده، ساختاری و استوار نیست، حضورشان فیلم را کمی آشفته کرده است. گدارِ سالخورده خود نیز در فیلم حضور دارد و در فصل میانی درباره ی تصویر و متن برای دانشجویان بوسنیایی صحبت می کند. کلمات قصار او بخشی جدا نشدنی از فیلمهای او هستند.


گدار:

نما و نمای مقابل
تخیل: اطمینان (قطعیت)
واقعیت: عدم اطمینان


اصل اخلاقی سینما:

به سوی نور برو و آن را بر شب ما بتابان.
موسیقیِ ما.


Godard:
Shot and reverse shot / Imaginary: certainty / Reality: uncertainty
The principal of cinema: go towards the light and shine it on our night
Our music.
نوشته ی رامین فراهانی

Mar 3, 2007

کیارستمی و حافظ بازی

Photo by Abbas Kiarostami

از ولایت خبرمی آید که عباس خانِ کیارستمی حافظ را به شیوه ی فَست فود لقمه پیچ کرده است برای اِس اِم اِس بازها و قرار است به زودی سالاد سعدی را هم بدهد به بازار. (نمونه هایی از حافظ به روایت کیارستمی)


هنر نمی خرد ایام و غیر از اینم نیست

کجا روم بتجارت بدین کساد متاع


گزینش و بازخوانیِ پاره ای از سروده های شاعران بزرگ تنها میان هنردوستان و اهل قلم رایج نیست. نقل بیتی از یک شاعر چون نُقل و نباتِ محاوره بوده است در فرهنگ عامه ی ما. هرجا کلام گوینده از بیان معنایی بازمی مانَد، پاره شعری به یاری می آید تا ناگفته را بازگوید یا بهتر بگوید: استدلالی به تمثیل، توصیفی استعاری، طعنه ای نمادین، خواهشی رازآلود، گلایه ای پنهان، شور و شوقی آهنگین و...


اما «بازچینیِ» یا تقطیع دوباره ی اشعار بزرگان قدری تازگی دارد، و خرده ای هم بر آن نیست. چرا که «انسان» محورِ خوانِش است و نه متن. و چه خوب که کسی گذشتگان را بازخوانی و بازچینی کند که دریافتی امروزی و نگاهی کم نظیر دارد.


واقعیتِ ژرفتر اما این است که فشارِ ممیزی و رکودِ سینمایی در ایران حتا گریبانِ مشهورترین فیلمساز ما را نیز گرفته است و او را واداشته به جای آنکه فرزندانِ آفرینشِ خود را به دنیا بیاورد و بپرورد، قابله گیِ بزرگان را بکند. قابله گی البته شغلی شریف است و حساس.


دردِ جانکاه اینجاست که فیلمساز، نویسنده و هنرمند ایرانی مدام باید آفرینش را در خود سقطِ جنین کند، یا اطفال ناقص الخلقه بزاید، یا اینکه از نزدیکی با اجتماع خود بپرهیزد مبادا آبستنِ داستانی بشود که حق حیات نخواهد یافت (چنانکه فیلم دهِ کیارستمی در ایران حق زندگی نیافت).


زایش که نیست، بازآیش هست. حافظ که نیست، حافظ بازی هست:


ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر ست

چون از این غصه نتابیم و چرا نخروشیم


می کشیم از قدح لاله شرابی موهوم

چشم بد دور که بی مطرب و می مدهوشیم


حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما

بلبلانیم که در موسم گُل خاموشیم