Dec 17, 2009

دیوانه شو


این شعر مولوی را با صدای دولتمند خلف خوانندۀ تاجیک بشنوید: اینجا


حيلت رها كن عاشقا ديوانه شو ديوانه شو

و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو


هم خويش را بيگانه كن هم خانه را ويرانه كن

وآنگه بيا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو


رو سينه را چون سينه ها هفت آب شو از كينه ها

وآنگه شراب عشق را پيمانه شو پيمانه شو


بايد كه جمله جان شوي تا لايق جانان شوي

گر سوي مستان مي روي مستانه شو مستانه شو


آن گوشوار شاهدان همصحبت عارض شده

آن گوش و عارض بايدت دردانه شو دردانه شو


چون جان تو شد در هوا ز افسانۀ شيرين ما

فاني شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو


تو ليلةُ القبري برو تا ليلة القدري شوي

چون قدر مر ارواح را كاشانه شو كاشانه شو


انديشه ات جايي رود وآنگه تو را آن جا كشد

ز انديشه بگذر چون قضا پيشانه شو پيشانه شو


قفلي بود ميل و هوا بنهاده بر دل هاي ما

مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو


بنواخت نور مصطفي آن اُستُن حنانه را

كمتر ز چوبي نيستي حنانه شو حنانه شو


گويد سليمان مر تو را بشنو لسان الطير را

دامي و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شو


گر چهره بنمايد صنم پر شو ازو چون آينه

ور زلف بگشايد صنم رو شانه شو رو شانه شو


تا كي دوشاخه چون رُخي تا كي چو بيذق كم تكي

تا كي چو فرزين كژ روي فرزانه شو فرزانه شو


شكرانه دادي عشق را از تحفه ها و مالها

هِل مال را خود را بده شكرانه شو شكرانه شو


يك مدتي اركان بُدي يك مدتي حيوان بدي

يك مدتي چون جان شدي جانانه شو جانانه شو


اي ناطقه بر بام و در تا كي روي در خانه پَر

نطق زبان را ترك كن بي چانه شو بي چانه شو


مولانا

No comments: