Oct 29, 2010

Mijn Nieuwe Vaderland - Ramsey Nasr


.

Dichter des Vaderlands Ramsey Nasr schreef een uit zeven strofen bestaande pastiche op een gedicht van Hendrik Tollens. Tollens' Wien Neêrlandsch bloed was meer dan een eeuw het officiële Nederlandse volkslied.



Wie neerlands bloed in d’aders vloeit
van vreemde smetten vrij
wiens hart voor volk en orde gloeit
verhef uw zang als wij.
Vandaag zien wij weer één van zin
de vlaggen afgestoft.
Vandaag zet ik mijn feestlied in
voor vaderland en schoft.

Ik eer de leiders van mijn land.
Hun vlekkeloos parcours
leert mij wat macht vóór al verlangt:
’t geweten van een hoer.
Ik eer mijn leiders hemelhoog
en ’t hoogst zit een fascist
die u en mij zolang gedoogt –
zolang als hij beslist.

Beschermt gij, leiders, onze grond
waar vreemde adem gaat
gij die zo rein zijt, kerngezond
en zuiver op de graat.
Wij smeken om een harde hand
in aangewreven haat.
Behoud voor ’t lieve vaderland
de blanke natiestaat.

Braakt uit, gij vrienden, vrij van zin
uw krop, uw kreet, uw gal.
Niets is taboe en niets te min
uw bagger minst van al.
Verneder dus wat u niet zint
sla stuk wat niet bevalt
laat zien hoe u dit land bemint
omhels het op zijn smalst.

Hoe klopt ons hart, hoe zwelt ons bloed
bij ’t rijzen van dees' toon.
Klonk ooit een zuiverder gemoed
een leger hart zo schoon?
Waar hoorde men die koekoekszang
voor volk en vaderland?
Dat was toen in het landsbelang
een heel volk werd verbrand.

Dood nu wat afwijkt van uw bloed
en van uw onderbuik.
Bewaar het niet, verdelg het goed
zodat dit land ontluikt.
Wie hier nog onze mildheid zoekt:
los op in brandend veen.
Waar elk verschil werd opgedoekt
zijn staat en burger één.

Wie neerlands bloed in d’aders vloeit
van vreemde smetten vrij
die fabel staat weer eens in bloei
in dwazen zoals wij.
Veel liever word ik door een volk
van hunnen aangerand
dan mee te gaan in deze kolk
van schoft en vaderland.

Ramsey Nasr is Dichter des Vaderlands. Deze pastiche door Nasr is gemaakt op Wien Neêrlandsch bloed (zie hier), het gedicht van Hendrik Tollens dat van 1817 tot 1932 het officiële Nederlandse volkslied was.

Bron: NRC

Oct 15, 2010

شروع به کار دولت دست راستی در هلند

از راست به چپ: خیرت ویلدرس، مارک روته (نخست وزیر جدید هلند)، ماکسیم فرهاخه


دولت جدید هلند ائتلافی است از حزبهای لیبرال دموکرات VVD، دموکرات مسیحی CDA و حزب افراطی آزادی به رهبری خیرت ویلدرس که به اسلام ستیزی مشهور است. البته حزب آزادی در کابینه حضور ندارد اما در تعیین سیاست های دولت نقش داشته و خواهد داشت. به این ترتیب هلند برای اولین بار بعد از جنگ دوم جهانی نخست وزیری از حزب لیبرال دموکرات خواهد داشت: مارک روته.


در سیاستهای اعلام شده ی دولت جدید مواردی همچون محدودسازیِ درون کوچیِ غیرغربی ها بخصوص مسلمانان، گنجانده شده است. همچنین کاهش تسهیلاتی چون یارانه ی درمانی، حقوق بازنشستگی و بیکاری و برخی هزینه های فرهنگی هنری. در مقابل مالیات بر ارزش افزوده ی شرکتها و سوداگران کاهش یافته است. در نتیجه در چهار سال آینده به بهانه ی صرفه جویی مالی، اقشار آسیب پذیر و درون کوچانِ مسلمان تحت فشار بیشتری خواهند بود.


حزبِ لیبرالِ مارک روته در انتخابات گذشته با برتریِ یک کرسی نسبت به حزب سوسیال دموکراتِ کار، بعنوان پیروز نسبی، مأمور تشکیل دولت ائتلافی شد. اما پس از مذاکراتی زودگذر با رهبر حزب کار (یُب کوهن) از ائتلاف با جناح چپ پرهیز کرد و همراه با حزب میانه روی دموکرات مسیحی به سراغ حزب افراطی خیرت ویلدرس رفت (که بیشترین افزایش کرسی ها در انتخابات گذشته داشت).


ابتدا مخالفتهایی از درون حزب دموکرات مسیحی بگوش رسید که ائتلاف با ویلدرسِ اسلام ستیز را خلاف اصول حزب خود، از جمله آزادی ادیان، می دانستند. شکاف به جایی رسید که حزب دموکرات مسیحی همایشی ترتیب داد تا موافقان و مخالفان نظر خود را به رأی بگذارند: نمایشی باشکوه و پراحساس که زنده از تلویزیون پخش شد. جالب آنکه چند تن از نخست وزیرهای پیشین و وزرای این حزب نیز مخالفِ همراهی با ویلدرس بودند. اما با توجیهاتی چون عدم حضور ویلدرس در دولت آینده و توافق مشروط با او، در نهایت دو سوم از اعضای حزب دموکرات مسیحی به ائتلاف با حزب آزادی ویلدرس رأی دادند تا بعد از هشت سال رهبری دولت هلند، باز هم در کابینه باشند، هرچند این بار در سایه ی حزب لیبرال و حزب آزادی. بدین ترتیب ماکسیم فرهاخه، سردسته ی فراکسیون دموکرات مسیحی و جوشکار این ائتلاف، در دولت دست راستی جدید به مقام معاونت نخست وزیر رسید تا پاداش خود را گرفته باشد، حال آنکه در دولت خودشان وزیر خارجه بود.

بدلیل عدم حضور حزب آزادی در هیئت دولت، دیگر پست های وزارت و معاونت به تساوی بین دو حزب لیبرال و دموکرات مسیحی تقسیم شده اند. چند وزارتخانه از جمله اقتصاد و کشاورزی، و کشور و انطباق مهاجران هم ادغام شده اند تا آنطور که گفته میشود دولت کوچکتر بشود و به دوازده وزارتخانه برسد.


حال با توجه به شکننده بودنِ اکثریتِ احزاب حاکم، انتظار می رود که احزاب اپوزیسیون در مجلس دستشان برای مخالفت و بلوکه کردن برخی سیاستهای دست راستی ها باز باشد. بخصوص که شماری از نمایندگان حزب دموکرات مسیحی نیز به شرط کنترل ویلدرس ائتلاف را پذیرفته اند و ممکن است در مقابل زیاده خواهی های او ایستادگی کنند.


در هر حال روشن است که دولت جدید هلند در سیاست خارجی اش نسبت به ایران لحن تندتری در پیش خواهد گرفت، اما از طرفی حزب لیبرال همواره خواهان توسعه ی تجاری است و چه بسا اهل ساخت و پاخت باشد (اگر تحریمها مانع نشوند).


Oct 6, 2010

مردم متولی سینما هستند نه ارشاد

در پی جدلهایی که بعد از جشن خانه ی سینما میان این نهاد صنفی و وزارت ارشاد درگرفت، تلویزیون فارسی بی بی سی امشب در برنامه ی صفحه ی دوی خود به این موضوع پرداخت، که به لحاظ اهمیت، کاری بجا و حتا لازم بود. اما شرکت کنندگان در این گفتگو گاه به نتایجی رسیدند که از این افراد بعید به نظر می آمد.


گفته شد سینمای ایران دولتی بوده و هست. شاید تا حدی چنین باشد، اما گفته نشد که بخش مهمی از بدنه ی سینمای ایران از جمله تهیه کنندگان مایل به استقلال از دولت بوده و هستند، تا از دخالتهای محدودکننده ی آقابالاسرهایی که خود را متولی سینما می دانند، در امان باشند. این کشاکش میان بخش خصوصی و دولتی فقط مربوط به سینما نمی شود و در دیگر بخشهای فرهنگی و اقتصادی هم مشهود است، چنانکه مانعی شده است در مسیر توسعه.


اما گلایه ی اصلی به بخشی دیگر است: در این برنامه ناصر صفاریان از ایران (و بعد حسن صلحجو از برنامه ی آپارات در تأیید صفاریان)، عقیده داشتند که در ایران رابطه ی مسئولان دولتیِ سینما با سینماگران مانند رابطه ی پدر و فرزند است چون بخش مهمی از وامها و تجهیزات سینمایی را دولت به فیلمسازان می دهد. در نتیجه منطقی و قابل درک است که دولتی ها انتظار داشته باشند فیلمسازان از خواسته های (محتوایی) آنها تبعیت کنند! (نقل به معنا) دقت کنید که اصطلاح "متولی سینما" که حکومت بکار می برد معادل پدر و قیم است که در بی بی سی القاء شد.

گویی سینماگران ما خود به بلوغ نرسیده اند و مقامات و کارمندان دولت، بسیار بالغ تر و عاقلتر از سینماگرانِ خلاق و تهیه کنندگانِ خبره هستند. پیش فرضی که اثباتش ممکن است نتیجه ی عکس بدهد. حال بماند که حجم کمکهای دولتی در مقایسه با بودجه ی پانصد میلیون تومانی برای تولید یک فیلم سینمایی متعارف، اهمیت چندانی نمی تواند داشته باشد، آن هم در شرایطی که حتا بعد از تن دادن به محدودیتهای اخذ پروانه ی ساخت، سرنوشت بازگشت سرمایه ی کلان فیلم همچنان به امضای دولتی ها بند است و سیاستهای متغیر اکران.


حال پرسش مهم این است: این به اصطلاح متولیان دولتی سینما که در برنامه ی بی بی سی مفتخر به دریافت عنوانِ «پدر سینما» شدند، مگر اینها بودجه و امکانات دولتی (بخوانید ملتی) را با عرق جبین و از زحماتِ شخصی خود بدست آورده اند که سر تقسیم آن بخواهند شرط و شروط محتوایی بگذارند و تا فیلمی به مذاغشان خوش نیامد، مانع تولید یا اکران آن شوند و عوامل را به حاشیه برانند؟ آنها که حتا تحمل شنیدنِ آرزوی بازگشتِ هنرمندانی چون گلشیفته فراهانی و امیر نادری را (از زبان اصغر فرهادی) نداشتند، چطور می توانند پدر خانواده ی سینمایی باشند. یک ناپدری یا پدرخوانده هم بعید است از چنین آرزوی همگرایانه ای برنجد یا آن را بهانه ی پرخاشگری و تنبیه کند. مگر نه آنکه شعار اینها خدمتگذاری و مهرورزی بود؟ چه شد که جای خادم و مخدوم عوض شد، قهر جای مهر را گرفت و کار به امر و نهی رسید و ممنوعیت عده ای کثیر؟


دیگر اینکه: تا جایی که من دیده و شنیده ام در کشورهایی مثل هلند، آلمان و فرانسه، یارانه ها و وامهای سینمایی فارغ از دیدگاه سیاسی و اجتماعی مستتر در فیلم به فیلمسازان اعطا می شود، آن هم بر اساس استانداردهای حرفه ای و نه سلیقه های جناحی یا حکومتی. بعلاوه مهمترین دغدغه ی این نوع حمایتها در اروپا، تقویت سینمای ملی در مقابل هجوم فیلمهای هالیوودی است. اینها برخلاف ایران، درها را باز گذاشته اند تا هر فیلمی از هر جای دنیا در کشورشان اکران بشود، اما از سوی دیگر شوراهای حرفه ای (و نه دولتی)، یارانه های سینمایی دولتی را در اختیار پروژه های برگزیده می گذارند تا سینمای ملی زنده بماند و منعکس کننده ی دغدغه ها و آرزوهای همه ی بخشهای آن جامعه باشد. نه اینکه لزومن ملی گرایی یا خودشیفتگی فرهنگی را در عصر جهانی شدن دامن بزند. یا چنانکه در ایران انتظار می رود در خدمت ترویج دیدگاهِ همسو با دولتمردان باشد یا دست کم از سر مخالفت با آن در نیاید و مدام از رک گویی هراس داشته باشد مبادا به کسی بربخورد. تصور کنید فیلمسازی مثل مایکل مور اگر قرار بود فیلم "یازده سپتامبر" را با مجوز مسئولان فرهنگی دولت بوش بسازد و آنها هم دستشان باز بود که او را منع کنند، آیا این پرفروشترین مستند آمریکا به مرحله ی تولید می رسید؟ نه. اما دیدیم که رسید و در ایران هم با آب و تاب به نمایش درآمد، چون علیرغم افشاگری های تند و تیز این فیلم درباره ی دار و دسته ی حاکم و جنگ طلبی کارتلهای نفت و اسلحه، هیچ مقامی در آمریکا حق نداشت فیلمسازی رُک گو و مخالف خوان را از کارش منع کند یا جلوی اکران فیلمش را بگیرد.


و در خاتمه: به نظر می رسد آن مچ بندهای سبز چه در دست باران کوثری باشد، چه در دست علی کریمی، هنوز عده ای را نگران می کند وگرنه واکنش نشان نمی دادند. علت اش این است که بسیاری از مردم به چهره های محبوبِ خود نگاه می کنند و آن مچ بند منفرد به هر رنگی که باشد در تعدادِ تماشاگران و هواداران ضرب می شود، مثل سنگریزه ای که در آب راکد موج می اندازد. چنین است آرزوی فرهادی در آن جشن و نامه های خانه ی سینما به ارشاد و حمایت فیلمسازان از یکدیگر و...


من نه سبزم، نه سرخ. من یک فیلمساز بیکار شده ام، دلبسته ی رنگین کمان. اما خوشحالم که بسیاری از مردم هنوز سینماگران مستقل و دست و بال بسته ی خود را دوست دارند؛ آن هم در عصری که جدیدترین دی وی دی های زیرنویس شده ی غربی و سریالهای دوبله شده ی ماهواره ای را می توان به آسانی بر نمایشگرهای چهل-پنجاه اینچی خانگی تماشاکرد (بدون سانسور و با جذابیت های بصری و صوتی تمام عیار). همین مردم اند که متولی و پدر سینمای ایران هستند. آنان که در عین دسترسی به محصولات روز سینمای غرب، باز هم کم و بیش گذارشان به سینماها می افتد تا نشانی از خود ببینند، جلوه ای از دغدغه ها، فرهنگ و ستاره های خود را تماشاکنند. و این تماشاگران وفادار به خوبی می دانند که سینمای وطنی، برشی ناقص از زندگی و دلمشغولی های آنهاست. اما به آن پرخاش نمی کنند، در بدترین حالت مدتی به آن پشت می کنند. و اگر فیلمی وطنی به آنها دروغ، شعار و کسالت نفروشد، با دیگر کاستی هایش می سازند، چون تنگناها را می شناسند. پس باید دید طیفِ تماشاگر چه می خواهد و سینمای ما چه در چنته دارد. آنگاه در بده بستانی آزادانه و پویا، سینما آیینه می شود و تماشاگر به قهقرا نمی رود.


نتیجه ی اخلاقی: آزادی بدهید، یارانه پیشکش. همین.


Oct 2, 2010

پایان یک جنبش

دیروز در آمستردام طی درگیریهای پلیس ضدشورش با خانه نزولها چندنفر از طرفین مجروح و عده ای هم دستگیر شدند.


واژه شناسی

خانه نزول [ ن َ / ن ِ ن ُ ] (اِسم مرکب ) فرودآمدن در خانه ها بدون اجازت مالک از راه غصب (فرهنگ دهخدا). در انگلیسی واژه ی Sqaut در حیطه ی حقوقی به معنای بی اجازه در ملکی ساکن شدن است و Squatter هم نعت فاعلی آن است.

همین واژه در هلندی به ترتیب kraken و kraker است، که معانی دیگری مثل شکستن، ترکاندن و ترقه هم می دهد، اما مراد ما اینجا از کراکر همان خانه نزول است که قفل خانه می شکند و در آن ساکن میشود.


تاریخچه

از دهه ی هفتاد و هشتاد میلادی در هلند جنبش کراکرها یا خانه نزولها شکل گرفت و تا دهه ی نود که من به هلند آمدم بسیار فعال بود. افرادی با گرایشهای گوناگون مانند پانکها، آنارشیستها و چپها را میشد در بین آنها دید. اما وجه مشترک همه ی آنها این بود که با نظام ناعادلانه سر سازگاری نداشتند و معمولن جوانانی کم درآمد و بی خانمان بودند که حق خود می دانستند ساختمانهای خالی مانده ی ملاکین، شرکتها و دولت را نشان کنند، قفلهایش را بشکنند و گروهی در آنجا ساکن شوند. با این قصد که در مقابل اخراج و تخلیه مقاومت کنند، و می کردند، اغلب با کمک دیگر یارانِ جنبش خانه نزولها. از طرفی رخنه های قانونی در نظام تملک و اجاره در هلند نیز به آنها فرصت می داد تا مدتها در عمارت اشغالی جا خوش کنند و پروسه ی حقوقی را کش دهند بی آنکه پلیس بتواند کار چندانی از پیش ببرد.


بعدها به مرور بنگاهها و مؤسساتی شکل گرفتند که از طرف مالکان، بخشهایی از ساختمانهای خالی مانده را بطور موقت به کسانی اجاره میدادند که ظن خانه نزول بودن به آنها نمیرفت. این بنگاهها در ازای دریافتِ اجاره بهای کمتر از معمول، قراردادی مشروط را به مستاجران تحمیل میکردند تا نتوانند مدعی شوند. بعلاوه از آنها بعنوان نگهبانی برای پیشگیری از حمله ی سرزده ی کراکرها استفاده میکردند. و مهمتر اینکه در صورت ورود و استقرار خانه نزولها، ملاکین میتوانستند به دادگاه ثابت کنند که ملکِ مورد تعرض خالی از سکنه نبوده و مستاجر داشته است. با همه ی این ترفندها هراسِ ملاکان از کراکرها کاملن از بین نرفته است. هرچند تعداد آنها به مرور کمتر شده، از جمله در شهری چون آمستردام که خانه نزولهای اروپایی جایگزین افراد هلندی شده اند و به طبع همدلی جامعه و سیستم حقوقی را با خود ندارند.


سرانجام

تا اینکه دیروز قانون جدیدی به اجرا گذاشته شد که خانه نزولی را مشخصن ممنوع می کند و دست پلیس را برای تخلیه ی خشونت آمیز و فوری باز می گذارد. این بود که صدها کراکر آمستردامی دیروز تظاهراتی به راه انداختند و گفتند «قانون شما قانون ما نیست». و برای اینکه ضرب شصتی هم نشان داده باشند فالمجلس آپارتمانی خالی را در مرکز آمستردام اشغال یا بر آن نزول کردند. اما پلیس ضدشورش که از قبل به حالت آماده باش در شهر مستقر بود به آنها حمله کرد و با زخمی کردن و دستگیری یازده نفر آنها فعلن به اعتراضات خاتمه داده است.